آخرین آپ...
"هیچ چیز در این دنیا اتفاقی نیست..." (وین دایر)
وب نویسی چند ماهه ی من هم اتفاقی نبوده...
شاید به خاطر این بوده که از شما دوستان خوبم خیلی چیزها یاد بگیرم...
شاید به خاطر این بود که با یه نفر آشنا شم...
و هزار شاید دیگر...
ممنون از این که این چند وقت شعر ها و نوشته های من رو خوندین و نظر دادین...
شعرهای من خوب نبودن چون با قلم نوشته نشده بود و تنها با یک مداد کوچک نوشته شده بود...
مداد کوچک بی حس ...
مداد من نتونست به در جه قلم برسه...
مداد من تنها حرفهای دلی رو می زد که سال هاست پشت نقاب دفن شده...
پشت نقاب مونده و حرفی نزده و نفسی نکشیده...
حتی یک نفس...
یک نفس بی نقاب....
دیگه وقتشه که این مداد کوچیک رو زمین بذارم. دیگه می خوام وقتم رو به 3 چیز اختصاص بدم...
1- زندگی...![]()
2- آموختن...![]()
3-موسیقی...![]()
![]()
(زندگی شامل مرجع ضمیر تو هم میشه...![]()
)
راستی ، بالاخره مرجع ضمیر تو کیه؟؟؟![]()
![]()
با این که دیگه آپ نمی کنم، قول می دم بیام و آپ هاتون رو بخونم و نظر بدم...
نمی خوام پس فردا بگین عجب آدم بی معرفتی بود...![]()
![]()
ولی باید از همه کسانی که این چند وقت به من لطف داشتند تشکر کنم...![]()
تشکر از:
مهسا : دختر با احساس و حساس... کوتاه می نویسه ولی کامل... با کوچیکترین چیزها قشنگترین مطلب ها رو می نویسه... کسی که دلش یه دریاست و نگاهش به دنیا متفاوت تر از همه... تو پس کوچه های زندگیش گم نمیشه... نگاهش نقاب نداره... دنیاش ساده است و بی ریا... آخر سر هم نگفت سهم من چیه...
Aleereza : کسی که باعث شد من بیام و وب بسازم. دوست صمیمی و قدیمی من...
کسی که وقتی که گفت با یه جمله وصفش کنیم، من "امید بال و پر بسته" رو انتخاب کردم...
کسی که کله پوک نیست ولی خیلی متفکر هست... متفکر با ایده ها آرمان های خیلی قشنگ و زیبا...
حسین رضا : دوست قدیمی ای که همین جا دوباره پیداش کردم. کسی که واقعا قابل اعتماد هست...
ایده هاش فوق العاده، احساسش قشنگ و دل نامه هاش زیبا... امیدوارم آخر این قصه خوب تموم شه...
ارکیده: دختر با معرفتی که اولین خشت های این وبلاگ رو گذاشت و منو خیلی راهنمایی ام کرد...
یه همکار...![]()
یه دختر کاملا پر از امید و شوق زیستن...
مریم : کسی که خیلی قشنگ اتفاقات روزانه اش رو می نویسه.ازش باد تشکر ویژه کنم چون همیشه نظرهاش خوب بود... تو این چند وقته هم به موفقیت های زیادی دست پیدا کرده که و قراره واسه مسابقات المپیک اعزام شه...![]()
![]()
Xبانو: نظراتش متفاوت... ایده ها و آرمان های قشنگش کاملا محترم... با اینکه اسم وبلاگش رو عوض کرده ولی من هنوز نوشته هاش رو دل نوشته می دونم چون قشنگ و جذاب هست... راستی ، تا یادم نرفته یه حلالیتی بطلبیم که پس فردا سر پل صراط(درست نوشتم؟) یقه ما رو نگیری... یه موقع ناراحت نباشی از دستم... از بخت بد چند روز پیش یه بحث نامناسب داشتیم... کلا با اینکه من قانع نشدم ولی بی خیال... ازم ناراحت که نیستی.؟؟؟![]()
الهام : کسی که از اون هم باید تشکر ویژه کنم که همیشه شعر هام رو کامل می خوند و نقد و بررسی می کرد... یه دکتر خوش آتیه... که ما آخر نفهمیدیم بالاخره عاشق شد یا نه...چون پیاپی از یه طرف مطلب عشقولانه می ذاشت و از طرف دیگه می گفت: "من؟؟؟ عشق؟؟؟" راستی ، دکتر جان امیدوارم بعد از این که فارق التحصیل شدی هم ما رو تحولی بگیری...![]()
![]()
نسترن : گل خونه اش پر از گل های آزادی ، تفکر ، تازگی بود... ایده هاش زیبا بود و مثل خود من، می گفت انسانم آرزوست...
یلدا : شعرهاش حس شعرهای فروغ رو برام داشت... آخه به تایید خودش خیلی فروغ می خونه... از بس کسی نتونست حرفهای زیبا و پرمعنای توی فکرش رو بفهمه به این فکر افتاد که از آبمیوه گیری استفاده کنه... به نظر من که حتما طعم حرف های پر معنا و قشنگت خوب خواهد بود... راستی ، یه سوال: عزیزم شما بالاخره یه وقت از خدا گرفتی؟؟؟ اگه تونستی سفارش ما رو هم بکن...![]()
پانیذ : دوست با معرفتی که همیشه بیشترین نظر رو می ذاشت... یه استاد کامپیوتر... با این که از شعر خوشش نمی اومد ولی به خاطر معرفتی که داشت باز هم نظرات شنگی می داد... بالاخره معنی پنجه برعکس چی شد؟؟؟
یاد گرفتی به منم بگو...![]()
المیرا: دختر اردیبهشتی که همیشه مطالبش واسم تازه بود و مطالب قشنگ و زیبایی رو انتخاب می کرد...
سحر: دختر پرسپولیسی ای که اون هم از اولین کسانی بود که باهاش تو این وبلاگ بازی آشنا شدم.
نینا: یه دختر آزاد که خط های آزادی رو با قلمش خیلی قشنگ می نوشت. با احساس می نوشت و زیبا... یکدفعه ناپدید شد و دیگه به ما سر نزد... اگه کسی خبری داره ازش سلام ما رو برسونه بهش...![]()
سعیده : خیلی غمگین بود ولی ما رو تحویل نگرفت ، قسمت نشد بفهمم حرف دلش چی بود...![]()
مرجان: این مرجان خانوم که سالی یه بار سر می زنه ولی بازم دستش درد نکنه که اون اوایل به من سر می زد... ![]()
